وجتاریانیسم {گیاهخوارخواهی}
تشكیل کشورهای حیوانی فرو گذار "روزه آب خوراك خام کشاورز مردم سالار" در مقابل فن شناس پزشکی اجاق پخت ساز دام پرور فرد سالار 
برای جستجوی مطلب در اینجا بنویسید
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
برچسب مطالب
نیاز خواننده
لینک وجتاریان فارسی ایرانی
.
نویسندگان
ادامه تحصیل در ایران
ادامه تحصیل به زبان خارجی
کودک و نوجوان ایران
علوم روحی و برونفکنی
دانشنامه کلید دانش
لینک دوستان
همه لینکها
جامعه برای تکامل خودش به تکنولوژی نیازمند است، تکنولوژیهایی برای استفاده از حیوانات، میکروبها و گیاهان و فناوریهای صنعتی و غیره. در این جهت، استفاده از حیوانات، اخلاقی نیست و مربوط به دوران ابتدایی تشکیل جامعه است که وقتی جامعه به رشد و تکامل میرسد، استفاده از حیوانات در آن جامعه به حداقل خواهد رسید. به طور مثال،‌ انسانها از الاغ و اسب و شتر و فیل برای جابجایی استفاده بردند و اینها وسایل نقلیه در دوران ابتدایی تشکیل جامعه بوده است. اما به تدریج با گذشت زمان، نیاز انسانها به جابجایی به آنجا گسترش یافت که از دوچرخه، ماشین و اتومبیل، اتوبوس و قطار و هواپیما و فضاپیما استفاده کند. انسانی که روزی الاغ سوار بود امروز دوچرخه را سوار میشود و این به معنی حیوانیفروگذار شدن برای او است. یعنی جامعه در جهت جابجایی و تولید وسایل نقلیه به سمت حیوانیفروگذاری حرکت کرده است و فناوریهای حیوانیفروگذار را تولید کرده است. بنابر این باید در جهت‌های دیگر از نیازمندیهای جامعه، درباره حیوانیفروگذار شدن صحبت کرد. به طور مثال، شیر و لبنیات جانوری مانند ماست و پنیر گوسفندی یا گاوی ؛ که البته امروزه توسط کارآفرین‌های گیاهخوار به جایش به تولید شیر و لبنیات از حبه سویا پرداختند. روزگاری پنیر از گاو تهیه میشده است و روزگاری خواهد آمد که مردم، همین پنیر را از دانه سویا ساخته و میخورند. کالای دیگر، گوشتهای گیاهی است که از حبه گندم و حبه سویا تهیه میشود. روزگاری مردم از گوشت جانوران، خوراکهای حیوانی می‌پختند و روزگاری خواهد رسید که مردم از گوشتهای گیاهی استفاده خواهند کرد. این معنای حیوانیفروگذار شدن برای انسان میباشد. انسانی که برای تکامل خودش، به طور ناخودآگاه از وسایل نقلیه به جای حیوانات استفاده کرد و سوار بر تکنولوژی گازی و برقی شد میتواند به طور خودآگاه از حبه سویا و گندم برای خوراک خودش، جایگزینهای حیوانیفروگذار برای لبنیات بسازد و بخورد. همین موضوع برای تخم مرغ و عسل، لزوم دارد که در آینده،‌ عسل‌های دست ساخت توسط انسان تولید گردد و تخم مرغ‌های دست ساخت توسط انسان توزیع گردد که زیان‌های سلامتی نداشته باشد و حیوانیفروگذار بوده باشد. روزگاری مردمان از پوست حیوانات، لباس را تهیه میکردند و امروزه صنعت پوشاک از پنبه و الیاف گیاهی برای لباس و البسه استفاده میکند.

همانطور که جامعه را باید مردم‌سالار خواست، همانطور نیز باید جامعه را حیوانی‌فروگذار خواست تا در مسیر تکامل بیافتد و زیان و ضررها به حداقل برسد و فن‌آوری به گسترش درآید. پس مردم‌سالاری به توزیع قدرت در اقشار جامعه پرداخته است و اما حیوانی‌فروگذاری به توزیع سلامتی در لایه‌های جامعه خواهد رسید.





طبقه بندی: مقالات تحلیلی فلسفی و پژوهش‌های علمی تکنیکی،
[ 1396/12/10 ] [ 21:11 ] [ حمید ناظمی ]
در میان مردان، داشتن موهای صورت یا اصلاح و کوتاه کردن آن، اهمیت دارد. اما آیا وجود ریش و سبیل میتواند، معنی و دلیل بر ویژگیهای خاص از اخلاق باشد؟!

مشاهدات و تجربیات چنین میرساند که معنای ریش،‌ مذهبی بودن آن فرد است و معنای سبیل، قلدری داشتن آن فرد است و اگر نه سبیل باشد و نه ریش وجود داشته باشد، معنای نبود و عدم ریش و سبیل، علمی بودن آن فرد است.ش
کسانی که خیلی مذهبی باشند، ریش خودشان را بلند نگاه میدارند. کسانی که خیلی قلدر باشند و زورگو باشند، به سبیل خودشان اهمیت میدهند و آن را بلند میکنند و تاب میدهند و اگر قلدر نباشند، سبیل را کوتاه کرده یا صاف میکنند. اما کسانی که صورتشان را همیشه تیغ میزنند تا سبیل و ریش نداشته باشند، آنها علمی فکر میکنند و منطقی هستند و کمتر مذهبی هستند. بنابراین مردان به سه گروه، قسمت میشوند. این سه قسمت، در دنیای سیاست باعث اتفاقات گوناگون  و شکل گیری حوادث است. زیرا وقتی یک فرد قلدر با سبیل کلفت، رئیس مملکت باشد، حالت دیکتاتوری به وجود میاید و انحصارگرایی شروع میشود و هنگامی که یک فرد مذهبی با ریش بلند، رئیس مملکت باشد، حالت دین مداری شروع میشود و قداست اهمیت پیدا میکند و اگر یک شخص علمی بدون ریش و سبیل، مدیر کشور بشود، حالت علم گرایی و دانش دوستی در آن کشور زیاد میگردد. البته قلدرها دعوا دارند اما مذهبی ها و علمی ها، دوستی و آرامش دارند و نکته مهم آنست که قلدرها به ریاست نرسند تا دنیای سیاست از زورگوها خالی شود.



طبقه بندی: مقالات تحلیلی فلسفی و پژوهش‌های علمی تکنیکی،
[ 1396/08/13 ] [ 22:32 ] [ حمید ناظمی ]

اگر سن 40 و 50 را پشت سر گذاشتید و هنوز ورزش کردن را شروع نکردید اصلا نگران نباشید چون پژوهشهای اخیر نشان داده که در هر سنی، ورزش کردن را شروع کنید، بازهم مفید است و اثرات سودمندی از جمله، جوانتر شدن عضلات بدن را دارد. اخیرا در آمریکا و نروژ بر روی چندهزار نفر تحقیقی انجام شد و به این نتیجه رسیدند که سالمندانی که به طور مرتب ورزش میکنند، 25 سال سن تندرستی ایشان از سن تقویمی و شناسنامه ای ایشان جوانتر است. به بیان بهتر، با انجام ورزش منظم میتوان حدود 25سال جوانتر از سن تقویمی، باقی ماند.

در مصاحبه با چند کهنسال، یکی میگفت که سن تقویمی او 77 اما سن تندرستی او 54 سال است. دیگری میگفت، با سن تقویمی 67 دارای سن تندرستی 54 سال است. شخص دیگری با سن تقویمی 74 سال، تست داده و سن تندرستی او 46 سال شده است.

اصطلاح سن تندرستی چیست؟

دکتر اولریک ویسلاف، در مطالعات خودش در نروژ، چیزی به نام سن تندرستی را خلق کرد. هر انسانی دارای یک سن تقویمی و یک سن تندرستی است که بر اساس میزان تحرک یا بی تحرکی شما اندازه گیری میشود که میان آنها تفاوت است. مثلا کسی که 60 سال دارد و ورزش میکند، سن تندرستی او میتواند خیلی کمتر از 60 سال باشد. یک تحقیق بر روی جامعه آماری به تعداد چهار هزار نفر انجام شد که میانگین متوسط سن این گروه، 68 سال بود اما میانگین سن تندرستی آنها 43 بود یعنی 25 سال جوانتر بودند. به عبارتی یک چهارم قرن، جوانتر باقی مانده بودند آنهم فقط از طریق ورزش کردن مرتب  و حتی برای کسانی که دیر شروع میکنند.

آنچه با بالا رفتن سن، روی میدهد کاهش حجم عضلات، کاهش در حجم استخوان و کاهش در حجم عملکرد فیزیکی است. اما همیشه این پرسش مطرح بوده که آیا واقعا پیر شدن بدن موجب بی تحرکی میشود یا بی تحرکی بدن فرد، باعث پیری میشود. مشاهدات میگوید سالمندانی که تحرک بدنی زیاد دارند، روند پیر شدن ایشان بسیار متفاوت و در واقع کندتر از آنهایی است که در همان سن هستند ولی کم تحرک تر هستند. به طور مثال کسی که 43 سال سن واقعی و تقویمی او بوده چون ورزش نمیکرده است، تست سن تندرستی او میگوید که 50 سال دارد و پیرتر از حد کنونی است.

اما آیا وقتی سن تندرستی کمتر از سن تقویمی است، معنایش اینست که به طول عمر ما اضافه شده است؟ طول عمر را نمیشود دقیقا محاسبه کرد. فرض ما اینست که اگر افراد تحرک کافی دارند و سن تندرستی ایشان کمتر از سن تقویمی است، احتمالا بیشتر عمر میکنند ولی مطمئن هستیم که تحرک و ورزش، تاثیر خیلی زیادی روی طول عمر دارد. پیرمردی ورزشکار میگوید که در طول چند سال گذشته، چهار نوع سرطان گرفته است، سرطان کلیه و پروستات و کبد و پوست اما جان سالم به درب برد چون هم سالم هست و هم خوشبین.

اگر راز جوان ماندن در همین ورزش منظم باشد، این سوال باقی مانده که بالاخره دیرترین زمان برای شروع ورزش چه موقعی است؟ پاسخ شاید در کلام پیرزنی ورزشکار باشد که گفت از 89 سالگی وارد مسابقات شنا و ورزشهای آب شده است و از سلامتی خودش راضی و خشنود است.




طبقه بندی: مقالات تحلیلی فلسفی و پژوهش‌های علمی تکنیکی، گسترش فرهنگ حیوانی‌‌فروگذار و بیان مخالفت های گیاهخوارخواهی،
[ 1396/08/13 ] [ 22:21 ] [ حمید ناظمی ]

نماز را چگونه به فارسی بخوانیم و معنایش را درک بکنیم؟

 جناب کریس کرمله، کاتب وحی بوده و میگوید: پیامبر گفت به زبان خودتان نماز بخوانید. نقل شده که پیامبر میگوید: نماز کلید بهشت است.

هدف اصلی نماز، تربیت انسان و اگر نماز به زبان غیربومی خوانده شود، پیامدها و اثرات تربیتی اش زیاد نخواهد شد. بنابر این؛ در کنار نماز عربی باید نماز فارسی و بومی شده را نیز استفاده کنید.

 اکنون روشی برای خواندن نماز به زبان فارسی را برایتان میگوییم تا از آن استفاده بکنید:

دستها را بالا برده و میگویی:‌ برای خشنود کردن خدا و خدمت به مردم، چهار ایستادن نماز را بجای میاورم. خدا بزرگتر است.

سپس دستها را پایین میاندازی و میگویی:

به نام خدای بخشنده مهربان،‌ خدا را ستایش که پروردگار دو جهان است، بخشنده مهربان است، دارای روز آیین است، تنها تو را بندگی میکنیم و تنها از تو یاری میجوییم، راه راست را به ما بنما، راه نیکوکاران که به آنها بهره دادی، بجز گناهکاران که از ایشان خشمگین شدی و نه گمراهان که مردم را به خشم آوردند.

به نام خدای بخشنده مهربان،‌ بگو خدا یکتاست، خدا بی نیاز است، نزاده و زاییده نشده، و هیچ کس همتای او نیست.

سپس کمرت را خم میکنی و با تعظیم میگویی:

آفریدههای خدا را گرامی میدارم و همه آنها را بزرگ میشمارم.

وقتی دوباره میایستی میگویی:

خدا میبیند و میشنود

سپس روی مهر و روی زمین، سرت را میگذاری و دستهایت را روی زمین میگذاری و میگویی:

ای خدای مهربان، برای بهرههایی که در زندگی به من ارزانی داشتی، خرسند هستم و تو را سپاس میگذارم.

سپس سرت را بر میداری و می نشینی و میگویی: خدا بزرگتر است.

سپس سرت را بر زمین بگذار و سجده کن و بگو:

از خدا پروردگارم برای گناهانم آمرزش میخواهم و پشیمان به سویش برمیگردم.

سپس هنگام بلند شدن و دوباره ایستادن بگو:

برای ستایش خدا بر می خیزم.

برای ایستادن دوم به بعد نیز مانند ایستادن اول، عمل میکنی و هنگام برگشتن رکوع و از خمیدگی کمر، میگویی: خدا میبیند و میشنود.

اما برای آرزو کردن، دستها را جلوی صورت خودت میاوری و میگویی:

پروردگارا برای گیتی به ما بپرداز و برای پایان به ما بپرداز و ما را از شکنجه آتش دور نگه دار. چنین باشد! یا دعای دیگری میکنی و میگویی: خدایا مرا از نیکوکاران و نمازگزاران قرار بده. یا بگویی: خدایا میخواهم دانشمند و یا ثروتمند بشوم، یا میگویی: خدایا پدر و مادرم را بیامرز.

به هنگام خمیدن کمر میتوانی بگویی: (سه بار) خدا را سپاس، یا بگویی: خدایا بر محمد و خاندانش درود بفرست.

به هنگام سر گذاشتن بر خاک  میتوانی بگویی: (سه بار) خدا را ستایش. یا بگویی: خدا را پرستش میکنم.

سپس روی زمین به طور دو زانو، نشسته میمانی و میگویی:

به آفریدگارم تکیه میکنم. به راستی دلهای مردم به یاد خدا آرامش پیدا میکند. گواهی میدهم که خدا یکتاست و همانندی ندارد و گواهی میدهم محمد، بنده و پیامبر اوست، ای خدا بر محمد و خاندانش درود بفرست.

سپس بگو: برای ستایش خدا بر می خیزم؛ و بلند شو.

در ایستادن سوم، سه دفعه بگو: خدا پیراسته است، خدا را ستایش، پرستاری جز خدا نیست و خدا بزرگتر است.

در ایستادن چهارم، سه دفعه بگو: ای خدای بلند مرتبه، مرا از پیش خودت راهنمایی کن، از بزرگواریت بر من بیافشان، از مهربانیت بر من بپراکن، و از فراوانیهایت بر من فرو ببار.

سپس کمرت را خم میکنی و سه دفعه میگویی: خدای بلند مرتبه ام، پیراسته است و او را ستایش میکنم.

سپس بلند شده و دوباره نشسته و سرت را بر زمین میگذاری و میگویی:‌ خدای بزرگوارم، پیراسته است و او را سپاس میگذارم.

سپس برای گواهی دادن مینشینی و میگویی:

به آفریدگارم تکیه میکنم، به راستی دلهای مردم به یاد خدا آرامش پیدا میکند. گواهی میدهم پرستاری جز خدا نیست و او یکتا است و گواهی میدهم محمد، بنده و پیامبر او است. ای خدا بر محمد و خاندانش درود بفرست. تندرستی برای تو ای پیامبر و مهربانی خدا و فراوانیهایش. تندرستی برای ما و برای بندگان شایسته و مهربانی خدا و فراوانیهای او.

سپس برای پایان دادن به نماز میگویی: خدا بزرگتر است. و دستهایت را بر صورتت میکشی و به دو طرف چپ و راست، نگاه میکنی و نماز را به پایان میرسانی.

پس از پایان نماز میتوانی دستهایت را بالا برده و آرزوهایت را از خدا بخواهی زیرا خداوند، آرزوهای بنده نمازگزار را برآورده میکند.

 

عکس: شش بلا در دنیا








طبقه بندی: مقالات تحلیلی فلسفی و پژوهش‌های علمی تکنیکی،
دنبالک ها: ریکیشی مونوفسکه چه کسی بود و چه کرد؟، داستان درمان من از طریق خامگیاهخواری،
[ 1396/08/5 ] [ 21:22 ] [ حمید ناظمی ]
 اینکه در درون شما چه باشد، معین و مشخص میکند که چه واکنشی داشته باشید. وقتی که دیگران به شما توهین و اهانت میکنند و تهمت میزنند یا تهدید میکنند، اگر درون شما از کینه و غضب و دشمنی و خصومت، پر شده باشد، واکنش شما به این اهانت و توهین و تهمت از سوی دیگران، چیزی جز بددهانی و عصبانیت و حمله کردن و تنبیه نخواهد بود. اما اگر درون شما از محبت و عشق و دلسوزی و همکاری، پر شده باشد، واکنش شما به این اهانت و توهین و تهمت از سوی دیگران، به لبخند و همراهی و دلسوزی و تشویق و دلجویی، نزدیک خواهد بود.

جنس دختر و زن، از عشق و محبت و دلسوزی و همکاری، به طور ذاتی و ارثی، پر است. جنس پسر و مرد، از کینه و غضب و دشمنی و خصومت، به طور فطری و میراثی، پر است. از اینرو؛ وقتی که مردان به مدیریت برسند، و کارگران به او شکایت کنند و تهمت بزنند، شاید واکنش او به بددهانی و عصبانیت و حملات متعدد و انتقام، نزدیک باشد. اما وقتی زنان به مدیریت برسند، و کارگران به او ناله کنند و توهین نمایند، شاید واکنش او به محبت و عشق و دلجویی و همراهی متعدد و عدم انتقام، نزدیک باشد.

بنابر این؛ زنان باید به مدیریت برسند و مردان باید از مدیریت، دور شوند. زیرا مدیر عصبانی، زیان رساند و مدیر دلجو، سودمند افتد. جامعه باید به سوی مدیران دلجو، راهنمایی شود تا اینکه در مدیریت از تعدادی مدیر عصبانی، باقی مانده باشد. جامعه همیشه از ظلم و انتقام، پر است. تهی کردن جامعه از ظلم و انتقام، به واگذاردن مدیریت به زنان آن، به طور جدی، بستگی دارد.




طبقه بندی: مقالات تحلیلی فلسفی و پژوهش‌های علمی تکنیکی،
برچسب ها: زن،
[ 1396/03/27 ] [ 23:08 ] [ حمید ناظمی ]

شاطر، قبل از پنجه زدن به چانه‌های خمیر، بر روی سنگ روی میز، مقداری سبوس می‌پاشد. این کار را به این سبب میکند که از سوختگی پشت نان، جلوگیری بکند. شاطر، هنگام پنجه زدن به چانه‌های خمیر، دستانش را به کاسه‌ آب فرو برده و دست خیس خودش را بر روی خمیر میکشد تا از سوختگی روی نان، جلوگیری بکند. اما حتی با انجام این دو کار خوب، بازهم دیدیم و می‌بینیم و خواهیم دید که پشت نان‌ها و روی نانها، سوخته و برشته میشود. چرا چنین است؟ چون آنها نان را در دمای بالای 100 درجه سانتیگراد می‌پزند. اگر آنها دمای تنور نانوایی را از 250 درجه به 150 درجه برسانند، هم نیروی گاز را هدر نمیدهند و هم نانشان، به طور برشته سوخته به وجود نمیاید. اما آنها معتقد هستند که نان باید برشته شود و باورمند به مصرف مواد سوخته هستند و آن را عیب نمیدانند. حتی برخی میگویند که مصرف مواد سوخته و خاکستر برای کشتن میکروبهای بدن، مفید است و خوردن نان سوخته، ضرری ندارد و قسمتهای سوخته از نانها، به زودی از بدن، دفع شده و خارج میشود.

گرچه شاطر به پشت نان، سبوس میزند و به چهره نان، آب می‌پاشد که سوختگی یا برشتگی، هرگز ایجاد نگردد، اما بهترین تصمیم برای جلوگیری از سوختگی و برشتگی نان، کم کردن دمای تنور نانوایی است. چون آنها هم تولید میکنند و هم میفروشند. اگر آنها، تنها تولید بکنند، جنس خوبی را تولید خواهند کرد. اما آنها دو وظیفه دارند. اینکه تولید بکنند به مقدار زیاد و اینکه بفروشند، به طور خیلی فوری. انجام همین دو وظیفه باهم، موجب سنگین شدن کارشان شده است. به علاوه، اگر این نانشان، برشته سوخته نباشد، مردم نادان خیال میکنند که ایشان کارشان را خوب انجام ندادند و با یک اعتراض جدی، از آنها میخواهند که نان‌ها را به طور برشته سوخته به آنها تحویل بدهند.

چه کنیم تا پشت نان، برشته نشود و چهره نان، نسوزد؟! مهمترین گام، کم کردن دمای تنور از 250 درجه به 150 درجه یا حتی به 100 درجه است. گام دیگر، تفکیک کردن وظیفه تولید از فروش است. گام شناخته شده، خیس کردن روی چانه‌ها و سبوس ریختن زیر چانه‌ها است. گام بهتر، آموزش پخت نان پساب به شاطرها است. لازمترین گام، اینست که مخترعان، دستگاههای پخت نان را طوری بسازند که هرگز هیچ شاطری نتواند با افزایش دمای تنور در بیش از 130 یا 150 درجه سانتیگراد، باعث برشتگی یا سوختگی نان‌ها بشود. اما اکنون که تنورها، افتضاح ساخته شده است و تعویض کردن آنها، غیرممکن شده است و تولید آنها هم گرانقیمت خواهد بود، پس چه میتوانیم بکنیم؟ آنچه میتوانیم بکنیم، آنست که دمای تنور را پایین بیاوریم و در پخت نانها،‌ شتابزده و باعجله نباشیم. حتی اگر مجبور هستید که نان برشته سوخته را به مردم بفروشید، بهتر است که مقدار قسمتهای برشته شده و سوخته شده را کمتر بکنید که تنها راهش، کم کردن دمای تنور به حدود 100 تا 150 درجه است.

هرگز قسمتهای برشته شده به رنگ قهوه‌ای و قسمتهای سوخته شده به رنگ مشکی را نخورید. آنها را با دست خودتان جدا کرده و دور بریزید. آنها را به هیچ حیوان بدبختی ندهید. آنها را به فرزندانتان ندهید. فقط و فقط قسمتهای سفید از نان را بخورید و برای تولید فنی و تکنیکی نان پساب، کوشش خودتان را شروع نمایید.




طبقه بندی: مقالات تحلیلی فلسفی و پژوهش‌های علمی تکنیکی،
برچسب ها: نان،
[ 1396/03/27 ] [ 22:46 ] [ حمید ناظمی ]

پیشوا خمینی درسالهای گوناگون، زمامداری شاهان ایران و جهان را بررسی میکرد و آن را با ولایت امامان شیعه و حکومت خلفای راشدین و بعثت پیامبر، مقایسه مینمود. او پس از اندیشه‌ورزی دراز، فهمید که رئیس مملکت، نباید نادانی گناهکار باشد در حالیکه دانای پرهیزکار، مرئوس مملکت مانده است. او فهمید که دانایان باید به بالای جامعه بروند و نادانها باید در پایین آن بمانند. او در موارد مهم، شاه گناهکار را سفارش میکرد و به مردمش هشدار میداد اما شاه نادان که صندلی قدرت را دوست میداشت، پیشوا را از خودش دور کرد و مردم را از او ترسانید. پیشوا خمینی به زودی توانست، برنامه خودش برای بهسازی کشورهای قارهها فراهم کند و نام این برنامه را "نظریه ولایت مرجع فقیه" گذاشت. امروزه این نظریه مورد بی‌اعتنایی شدید دانشمندان شرق و غرب قرار گرفته است و همین جنگ‌افروزیهای شدید در میان کشورهای قارهها شده است.

اکنون آموزههای نظریه ولایت مرجع فقیه را مرور میکنیم. این آموزه‌ها، درسهایی هستند که پیشوا خمینی در هنگام زندگیش زیر ستم سلطنت شاه نادان، آموخته بود و میکوشید تا مردمش را با آن درسها آشنا کند و کشورش را با آن درسها، بهسازی نماید.

آموزههای نظریه ولایت مرجع فقیه:

آموزه یکم: کاهش گناهان، سبب گشایش مشکلات میگردد و نوآوری برای نظام اجتماعی، باید بتواند این مسبب را ایجاد کند. درس اول اینست: دین حنیف اسلام، تاریخ انقضا ندارد.

آموزه دوم: باید همه مردم را به حوزههای علمیه برد و آنها را دیندار و باتقوا نموده و آشنا به اخلاق و مذهب، تربیت کرد تا آنها، یک نظام اجتماعی خوب را ایجاد بکنند. درس دوم اینست: ‌ایران را مدرسه کنیم.

آموزه سوم: نظام اجتماعی باید طوری نوآوری شود که مدیران جامعه از میان دانشمندان و استادان، انتخاب شوند و کارگران جامعه، همگی بخواهند شاگردان و دانشجویان ایشان، بمانند یعنی جامعه را باید به یک دانشگاه وسیع و حوزه علمیه بزرگ تبدیل کرد و مدیریت جامعه را هم باید به استادان این حوزه علمیه بزرگ سپرد. درس سوم اینست: رئیس مملکت باید مرجع فقیه باشد.

از چشم پیشوا خمینی، همه مردم برای آموختن باید آماده شوند. آنهایی که بهتر میاموزند و نمره بیشتری میگیرند و معدل خوبی دارند و مدرک تحصیلی بالاتری را بدست آوردند، باید و باید و باید، در مقامهای بالای مملکت بنشینند و رهبر بشوند. اما باقی افراد، که بدتر آموختند و نمره کمتری گرفتند و معدل خوبی نداشتند و مدرک تحصیلی پایینتری کسب کردند، نباید و نباید و نباید، به مقامی و جایگاهی برسند و باید رهرو بمانند. اگر دانشجویی توانست، دانشمند بشود، او دارای جایگاهی برای رهبری، خواهد بود و اگر استادی، از باقی اساتید، ضعیفتر باشد، نمیتواند راهبری بکند. هر اندازه که افراد جامعه بتوانند این قاعده را رعایت کنند، وضعیت زندگی آنها بهتر خواهد شد. بنابراین نظریه ولایت مرجع فقیه، به نظر امام خمینی، یک هدف داشت و آن هدف آن بود که هرکس دانش بیشتری اندوخته است، بتواند به مقام بالاتری برسد و کسی که هنوز دانش ندارد هرگز به مقام بالا نرسد.

در نظریه ولایت مرجع فقیه، نظام اجتماعی در ایران با حوزههای علمیه، مقایسه میشود. در نتیجه، نظام سیاسی باید طوری تحول یابد که دانشمندها بتوانند مدیران دولت باشند و دانشجوها هرگز نتوانند مدیریت کنند. اگر بخواهیم خیلی خوب به حرف امام خمینی گوش بکنیم، مجبور میشویم که برای هر مقام و صندلی، علمهای مشخص و مدرکهای تحصیلی لازم را معین نماییم. چه موقع ما اشتباه میکنیم و حرف امام را اجرا نمیکنیم؟ آن موقع که کسی مدرک تحصیلی بالاتری داشته باشد ولی مقام ریاست، بدست کسی باشد که مدرک تحصیلی پایینتری دارد. هر وقت چنین شد، دوباره با همان مشکلات زمان شاهنشاه که پیشوا را در اندیشه فرو میبرد، روبرو میشویم. خمینی از چه می‌نالید؟ او از آن می‌نالید و درد را در آن میدید که نادان بر صندلی بنشیند و برای دانا، هرگز صندلی نباشد. بنابر این، باید همیشه برای صندلیها و مقامها، بالاترین مدرک تحصیلی ممکن در موضوع آن صندلی را طلب کرد.

حرف امام خمینی را میتوان به روشهای گوناگون به کار بست. مثلا اگر من خودم را نادان دیدم میتوانم استعفا بدهم و صندلی را برای کسی که داناتر و بهتر از من است، خالی بگذارم. مثلا اگر کارفرمای من، شخصی نالایق است، به او اعتراض بکنم که شخصی دیگر، که داناتر از تو است باید جای تو بنشیند. مثلا اگر میخواهیم برای نظام اجتماع، نوآوری و نقشه بدهیم، طوری برنامه فراهم کنیم، که داناترها همیشه بالاتر بروند و نادانها همیشه پایین بمانند.

قبل از امام خمینی، در چشم شاه و دیدگاه ملت، نظریه استبداد جاهل، رایج بود و تبلیغ میشد. نظریه استبدا جاهل، میگفت که یک زورگوی نادان باید با زورگویی، همه چیز را مدیریت بکند. پیشوا خمینی آن دیدگاه و نظریه را منقرض دانست و دیدگاه خودش درباره رهبری دانشمند برتر را با عنوان "نظریه ولایت مرجع فقیه" مطرح کرد.

اکنون پرسش اینست که شما چگونه میتوانید نوآوری جدیدی برای نظام اجتماعی داشته باشید که "رهبری دانشمند برتر" بر مردم، شدنی و آسان شود؟!




طبقه بندی: مقالات تحلیلی فلسفی و پژوهش‌های علمی تکنیکی،
[ 1396/03/27 ] [ 21:44 ] [ حمید ناظمی ]

چرا پیشوا خمینی، در هنگام حکومت پهلوی، نظریه ولایت فقیه، به بیان بهتر، دیدگاه مدیریت دانشمند، را به مردم به عنوان راهگشا و راهکار برای گشایش مشکلات عموم و حل مسائل مملکت معرفی کرد؟ جواب اینست که پیشوا، مشاهده میکرد که حاکم و محکوم، دولت و ملت، سلطان و رعیت، مدیر و کارگر، سر و جسم، هر دو به یکدیگر ستم میکنند و از بالا به پایین، گناهان سرازیر میشوند و از پایین به بالا، گناهان پرتاب میگردند. به عبارت دیگر، پیشوای آیین پاک محمدی، میدانست که هر نظام اجتماعی برای برقراری خودش، نیاز به رضایت عمومی دارد و رضایت عمومی، تنها با کاهش گناهان و ستمها و ضررها و جرمها و جنایتها به دست می‌آید. اگر حاکم، ظالم نباشد و اگر محکوم، ظالم نمیبود، آنگاه هر دو نفر از یکدیگر راضی می بودند. اما چون سلطان، ستم میکند و رعیت هم، ستم میکند، هر دو از یکدیگر، ناخشنود هستند. اگر مدیر، زیان نرساند و کارگر، زیان نرساند، هر دو ادامه میدهند. اگر سر، پُر باشد و جسم هم، پُر باشد، زندگی ادامه دارد. اگر از بالای جامعه، به پایین جامعه، گناهان سرازیر نباشند، و از پایین جامعه به بالای آن، گناهان پرتاب نشوند، همگان خوشحال می‌مانند. بنابر این، آنچه موجب ناخشنودی و خشم در میان مردم میشود، ستمی هست که آنان بر یکدیگر میکنند. آنچه دعوا و جنجال و جنگ و جدال و غضب و عصبانیت و فریاد را میاورد، گناهانی است که همگان بر همدیگر، روا داشته و حلال نمودند. پیشوا خمینی دانست که با "کاهش گناهان" میتواند "گشایش مشکلات" را به وجود آورد. او یک رابطه مستقیم ریاضی را کشف کرد. او فهمید که یک نظام اجتماعی باید بتواند هدف "کاهش گناهان"‌ را ممکن کند تا هدف "گشایش مشکلات" رخ داده و چهره نماید و اقتصاد از افتضاح، خارج شود. پیشوای تیزهوش، دریافت که دین اسلام، با همه جنبه‌هایش، میتواند چنین بکند.

عکس کاهش گناهان موجب گشایش مشکلات

اکنون پیشوا خمینی، راه حل مسائل مملکت و راه گشایش مشکلات جامعه را یافته بود. راهکار و شاهراه، این بود که نوعی نظام اجتماعی را نوآوری کرده و پدید بیاورد که موجب "کاهش گناهان" بشود. او به مدل نظام اجتماعی در ایران نگاه کرد و سلطنت شاهنشاهی پهلوی را دید. سپس به حوزههای علمیه نگاه کرد و روحانیون مذاهب را دید. آنوقت در ذهن خودش، جای انسانها را عوض کرد. او در ذهن خودش، تصمیم گرفت تا کسانی که ظلم و ستم نمیکنند، با کسانی که ظلم و ستم میکنند، جایگزین شوند. چه کسانی درباره گناه و ستم و زیان، مطالعه کردند و از آن چیزها پرهیز میکنند؟ روحانیون مذاهب. چه کسانی درباره گناهان و ستمها و زیان و آسیب و تخریب، دانش ندارند و آن را انجام میدهند؟ باقی مردم. سپس پیشوا خمینی دوباره به آن فرمول کشف شده نگاه کرد. فرمول میگفت که نوعی نظام اجتماعی را نوآوری کن که بتواند با "کاهش گناهان" شرایط لازمی را ایجاد کند که "گشایش مشکلات" رخ نماید. او دریافته بود که باید بر "کاهش گناهان" در میان افراد جامعه، تمرکز بکند و راهی برای آن پیدا نماید چون وقتی چنین بشود، "گشایش مشکلات"، کاری ساده و خیلی ممکن خواهد بود. سپس اندیشید که آیا میتواند همه ایران را به یک حوزه علمیه تبدیل بکند؟ جوابش آسان نبود. او دوباره اندیشید که آیا میشود کاری کرد که هم سلطان، یک روحانی مذهبی باشد و هم رعیت، یک روحانی مذهبی باشد؟ جوابش آسان نبود. او به مقدار بیشتری، اندیشه ورزید که آیا من میتوانم نوعی نظام اجتماعی را به وجود آورم که در آن ابداع جدید بتوانم، همه مدیران جامعه ایران را از افرادی انتخاب بکنم که دارای تعهد اخلاقی باشند و پایبند مذهب بمانند و به علاوه، بتوانم همه کارگران جامعه ایران را هم از افرادی برگزینم که دیندار و باتقوا و دارای تعهد اخلاقی و پایبند به مذهب، باشند؟ جوابش آسان نبود. آنگاه او اندیشید که چنین کاری آسان نیست زیرا باید همه گروهها و مردم را به حوزههای علمیه برد و همه آنان را با تقوا و پرهیز و اخلاق و مذهب آشنا کرد و دیندار نمود و آنگاه نظام اجتماعی ایران را دوباره برپا ساخت. اما مردم میمیرند و متولد میشوند ولی منتظر نمیمانند که کسی آنها را تربیت بکند و پس از تزکیه نفس و تربیت الهی، آنها را متولد بکند تا آنها نظام اجتماعی خوب را تشکیل بدهند. پیشوا خمینی با حیرت و بهت به فرمول خودش نگاه کرد و گفت: چنین چیزی ممکن نیست که همه گروههای مردم را به حوزههای علمیه ببرم و آنها را دیندار و باتقوا تربیت نمایم و آنوقت که همگان پرهیزکار شدند، همه آنها را دوباره متولد نمایم تا آنها نظام اجتماعی خوبی را تشکیل بدهند که در آنجا خبری از گناهان گوناگون نباشد تا مشکلاتشان به آسانی گشایش شود و همه از یکدیگر خوشحال باشند. چطور میتوان همه را قبل از تولدشان، تذهیب و تزکیه داد؟ چنین چیزی ممکن نیست!.

پیشوا خمینی، با مشکل جدیدی روبرو شده بود. مسئله جدید این بود که مردم باید قبل از تولدشان، تربیت مذهبی میشدند تا وقتی که به دنیا آمده و متولد میشوند طوری با همدیگر زندگی بکنند که از همدیگر راضی و خوشحال باشند. این مسئله جواب آسان نداشت ولی یک چیز واضح بود و اکنون انجام شده بود. اینکه بخش اندکی از مردم به حوزههای علمیه میرفتند و اخلاق و فقه را میاموختند. البته آنها پس از تولدشان، اخلاق و فقه را میاموختند ولی به هرحال زندگی ایشان به خوبی میگذشت. زیرا اگر مدیر بودند، اخلاق را رعایت میکردند و اگر کارگر بودند، بازهم به اخلاق، پایبندی داشتند. پیشوا خمینی به این نتیجه رسید که اگر نمیتوان مردم را قبل از تولدشان با علم اخلاق، آشنا کرد اما میتوان از همین کسانی که پس از تولدشان با علم اخلاق، آشنا میشوند، استفاده نمود. او اندیشید که تصمیم سلطان مهمتر از تصمیم رعیت است. دستور مدیر مهمتر از کوشش کارگر است. ملت اگر احمق باشد ولی دولت نباید احمق باشد. محکوم اگر ظالم باشد ولی حاکم نباید ظالم باشد. جسم اگر سست باشد ولی سر هرگز نباید خالی باشد. گناهان اگر از پایین جامعه به بالایش پرتاب شوند ولی نباید گناهان از بالای جامعه به پایینش سرازیر شوند. او اندیشید که باید راهی را پیدا کند که بتواند از همین کسانی که پس از تولدشان، تربیت درستی را یافتند و از علم و دین  باخبر شدند، استفاده کند. او به فرمول خودش نگاه کرد و تصمیم گرفت روشی برای "کاهش گناهان" پیدا کند تا "گشایش مشکلات" ممکن شود. پیشوا خمینی، هنوز نمیدانست که چگونه میشود و میتوان، همه مردم را از علم و دین باخبر کرد تا کاردان باشند و پرهیزکار بمانند. او لحظه به لحظه استرس و اضطراب را تجربه میکرد. او لحظه به لحظه حیرت داشت و تعجب میکرد. او از خودش پرسید که من چگونه میتوانم از این جمعیت اندکی که در حوزههای علمیه، تربیت شدند استفاده کنم؟ چون اگر من نمیتوانم همه را "تربیت سپس متولد" کنم، پس باید از همین کسانی که "متولد سپس تربیت" شدند، به خوبی استفاده نمایم. او اندیشید که روزگاری در آینده، باید همه مردم را "متولد سپس تربیت" کرد. او به این نتیجه رسیده بود که رفتن به حوزههای علمیه برای همه گروهها و افراد، لازم خواهد آمد و اگر چنین باشد، افراد جامعه از همدیگر خوشحال خواهند ماند و به همدیگر زیان و آسیب نخواهند رساند. یعنی تربیت همه مردم پس از تولدشان، الزامی و اجباری است. میبینیم که "کاهش گناهان" برای همه گروهها و افراد، ضرورت دارد تا "گشایش مشکلات" برای همه آنها امکانپذیر بشود. اما آیا من، خمینی، به تنهایی میتوانم "کاهش گناهان" را برای همه گروهها و افراد جامعه، به وجود آورم؟ آیا من میتوانم هزاران و میلیونها نفر را مجبور کنم که باتقوا و پرهیزکار و دیندار و خوش اخلاق و مذهبی باشند؟ اگر منِ خمینی، نمیتوانم هزاران و میلیونها انسان را عوض کنم ولی باید بتوانم همین یک انسان که مدیر و رهبر و رئیس و سر و حاکم و سلطان است را عوض کنم. شاید من، نتوانم راهی پیدا کنم که ملت ایران پرهیزکار بشود چون حجم ملت، بزرگ است ولی من میتوانم حجم دولت که کوچک است را پرهیزکار بخواهم. پیشوا خمینی اندیشید که در یکسوی جامعه، میلیونها کارگر است و در سوی دیگر جامعه، چند مدیر است. اگر تربیت میلیونها نفر، شدنی و آسان نباشد ولی آیا تربیت چند نفر، شدنی و آسان نیست؟! پیشوا خمینی، تصمیم گرفت که کار ناشدنی و سخت را به کار شدنی و آسان تبدیل نماید. او چنین خیال کرد که اگر من نمیتوانم ملت را عوض کنم، باید بتوانم دولت را عوض کنم. سپس تصمیم گرفت که جای انسانها را در ذهنش جابجا کند. ابتدا خیال کرد که چه میشد اگر هم حاکم و هم محکوم، اگر هم سلطان و هم رعیت، اگر هم مدیر و هم کارگر، هر دو روحانی باشند. چه میشد اگر در بالای جامعه، انسانهایی تربیت شده وجود داشته باشند و در پایین جامعه هم، دوباره آدمهای تربیت شده وجود داشته باشد. آیا بهتر نبود اگر همه مردم، آخوند و کشیش و روحانی میشدند؟! او تکانی به خودش داد و گفت: چنین چیزی ممکن نیست و رسیدن به آن آسان نیست. سپس به گوشه‌ای از خانه رفت و در خیالها واندیشه‌هایش غرق شد و به دیوارها خیره ماند. دیوارها مانع میشد تا بتوان آنسوی دیوار را نگاه کرد. اندکی زمان گذشت و سپس ناگهان لرزید و تکانی به خودش داد و گفت: من چنین چیزی را قبلا دیده‌ام. رابطه استاد با شاگرد. بودن مربی در کلاس درس. آموزش معلم برای دانشجو. بله من آن را قبلا دیده‌ام. مقلد از مرجع، تقلید و تبعیت میکند. یکنفر مرجع تقلید است و هزاران و میلیونها نفر، مقلد او هستند. یکنفر مربی است و دهها نفر شاگرد او هستند. در یک مدرسه یا یک دانشگاه، البته که چند نفر استاد هستند ولی صدها نفر دانشجویان آنها هستند. آیا جامعه را باید با مدرسه مقایسه کنم؟ آیا مملکت را باید با حوزه علمیه مقایسه کنم؟ آیا باید بخواهم که همه ایران به یک حوزه علمیه بزرگ تبدیل بشود؟ آیا شاه در این کشور باید یک مرجع تقلید باشد؟ آیا مردم در این کشور باید، میلیونها مقلد باشد؟ آیا مدیر باید مربی باشد و کارگر باید دانشجو شود؟ اگر اینطور باشد که مجبور هستیم همه ایران را مدرسه کنیم. اما چنین چیزی ممکن نیست. ممکن نیست که من از شاه بخواهم تا او یک مرجع تقلید دین اسلام باشد و مردم را تربیت کند، و شدنی نیست که من از مردم بخواهم که آنها مقلدان آن مرجع باشند و تربیت او را بپذیرند؟‌ آیا شاهنشاه آریامهر و علیاحضرت همایونی، باید یک مرجع تقلید و رهبر دینی شود و رعیت و ملت ایران باید مقلدان مرجع و رهروان دین باشند؟ آیا کسی به حرفهای من گوش میکند؟ آیا چنین حادثه‌ای رخ خواهد داد؟ سپس پیشوا خمینی از جایش برخاست و به کنار پنجره رسید و به آسمان نگاهی کرد. آسمان به رنگ آبی بود و آفتاب میدرخشید. ابری بزرگ و تیره به خورشید نزدیک میشد و وقتی ابر توانست خورشید را پنهان کند، اتاق مطالعه پیشوا، تاریک شد. اضطراب و استرس، وجودش را گرفته بود. کتابش را به گوشه‌ای انداخت و سیگاری روشن کرد و به حیاط رفت. او بر روی خاک زمین در حیاط خانه، نشست و به دیواری تکیه داد. دود سیگار در هوا پراکنده میشد و وقتی به دودها نگاه میکرد، پیوسته میگفت: آه خدای من! آه خدای من. تو از من میخواهی که به شاه بگویم، مرجع تقلید باش و به مردم بگویم، مقلد او باشند. در این موقع، سیگارش تا نصف آن، آتش گرفته بود و دودهای سیاه سیگار، چشمانش را کور میکرد. شتابان به درون اتاق مطالعه بازگشت تا تفکراتش را ادامه دهد. ولی دید که کتابش بدون احترام به گوشه‌ای پرتاب شده است. او بارها شنیده بود که کشیدن سیگار برای سلامتی مضر است. با خودش اندیشید که من یک مرجع تقلید هستم و برای کشیدن یک سیگار که گناهی از گناهان بود، آن کتابم را بدون اعتنا و احترام، رها کردم. اگر من مدیر جامعه باشم و برای کشیدن دودهای سیگار، کتاب علم و کتاب دین را فراموش کنم، چه بر سر جامعه خواهد آمد؟! عکس محمدرضا شاه پهلوی در گوشه اتاق بود و به آن نگاهی انداخت. یادش آمد که او هم سیگار میکشد و بسیار زیاد، سیگار میکشد. پیشوا خمینی از خودش پرسید که چه فرقی میان من و او وجود دارد؟ دوباره به همان کتابش که بی ادبانه رها شده و افتاده بود، نگاهی انداخت. افسرده و ناراحت شد و آن را با دو دستش برداشت و عاشقانه بوسید و روی میزش گذاشت و به درون خودش به فکر فرو رفت. به خودش گفت که من برای انجام یک گناه، پذیرفتم که علم و دین را رها کنم، پس شاه مملکت هم برای کشیدن همین سیگار، علم و دین را رها میکند. قطره اشکی روی لپ قرمز او آمده بود و چهره او گریان و غمگین دیده میشد. سپس از خودش پرسید: اما تفاوت من با او در چیست؟‌ سپس جوابش را خودش به خودش داد: تفاوت من که مرجع تقلید هستم با این شخص نادان آنست که من کتاب را میبوسم و علم و دین را انتخاب میکنم و میپذیرم که یاد بگیرم، گناهانم را ترک کنم. کشیدن این سیگار نزد خدای متعال، یک گناه است و من آن را ترک میکنم تا پیروانم هرگز این گناه را از من نبینند و آن را از اسلام محمدی ندانند. اما این شاه نادان، هرگز علم و دین را انتخاب نمیکند و نمیپذیرد که یاد بگیرد تا گناهانش را ترک کند و کشیدن سیگار را کنار بگذارد و از مردم بخواهد که سیگار نکشند. بنابر این، تفاوت یک مرجع تقلید دانا که باید رئیس مملکت باشد، با یک شاه جاهل و نادان، آنست که اگر هر دو گناه بکنند، آن دانشمند پشیمان میشود اما آن نادان، جسور میگردد. شاید که یک مرجع تقلید، گناه بکند ولی او گناهش را ترک میکند اما مقلدان و جاهلان و مفسدان، گناه میکنند و میکنند و هرگز ترک نمیکنند و نمکینند.

حالا پیشوا خمینی، راه را یافته بود. راه این بود: اگر گناهان، ترک شوند، مشکلات گشایش میشوند و اگر نظام اجتماعی، دارای مدیران پرهیزکار و کارگران پرهیزکار باشد، زندگی به خوشنودی ادامه دارد و چنین چیزی وقتی رخ مینماید که مدیر، همان استاد باشد و کارگران، همگی شاگرد او بمانند. در حوزههای علمیه، استادها، مدیر هستند و شاگردها، کارگر میشوند. اما در کشور ایران، مدیر هرگز استاد نیست و کارگر هرگز شاگرد نیست. از اینرو، نظام اجتماعی، باید طوری باشد که مدیرها، تنها از میان استادها انتخاب شوند و کارگران، همگی بخواهند شاگردان ایشان باشند. کاشکی فقیه مرجع، میتوانست شاه مملکت باشد و باقی مردم یاد بگیرند که مقلد و تابع او باشند. کاشکی مدیر، دانشمند باشد و کارگر، دانشجو بماند.

پیشوا خمینی، به حیاط بازگشت و نگاهی به سیگارش کرد و آن را روی زمین انداخت. آن سیگار تا نصفش سوخته بود و دود میکرد. پیشوا، پای چپش را روی آن گذاشت و فشار داد. سیگار خاموش نشد و دودش بیرون میامد. پیشوا، عصبانی شد و با پای راستش بر روی سیگار، طوری کوبید، که آن سیگار از وسط پاره شد و ردی سیاه از خودش بر روی زمین حیاط بجا گذاشت. سپس به درون خانه آمد و به کتابهایش نگاه کرد. نشست و کتابی را باز کرد و از همانجا، نگاهی به سیاهی بجا مانده از پارههای سیگار روی زمین کرد و به خودش گفت: من این کتاب را احترام میکنم زیرا به من میگوید چه بکنم و چه نکنم. اگر بخواهم در گناهان غرق شوم و کشیدن دودها را ادامه دهم، باید این کتابها را رها کنم و اگر بخواهم این کتابها را بخوانم و به آنچه نوشته شده، پایبند بماند و گامهایش را بردارم، باید گناهان را ترک کرده و این سیگار لعنتی را رها کنم. آینده من را سیگارها نمیسازند بلکه کتابها میسازند. این علم و این دین میگوید سیگار را نکش ولی شاه مملکت، نه علم را احترام میکند و نه دین را محترم میداند. چنین کسی به سیگار کشیدن ادامه خواهد داد. من مرجع تقلید هستم. من دانشمند هستم و گناهم را ترک میکنم و خطایم را جبران میکنم و اشتباهم را میپذیرم. کاشکی که شاه مملکت، میتوانست، یکنفر ولی فقیه و یکنفر مرجع دینی یا یکنفر دانشمند علوم باشد. آهی کشید و بلند شد تا به پنجره رسید. سپس از پنجره به بیرون، نگاهی انداخت و اکنون می‌دید که آن ابر تیره، حالا از خورشید عبور کرده است و آفتاب درخشان خورشید به درون اتاق مطالعه می‌تابد.

چند هفته‌ای گذشت و پیشوا خمینی، از خودش میپرسید که آیا میتوان از شاه مملکت درخواست نمود که او یک مرجع دینی بشود و درس بخواند و به مکتب برود؟ در آغاز، تردید زیادی داشت اما بعدها به این نتیجه رسید که وقتی باید همه کارگران، شاگرد باشند و همه مدیران، استاد باشند، چاره نداریم جز اینکه شاه مملکت، یک مرجع فقیه باشد و رعایای مملکت، همگی مقلدان او بشوند. سپس دلیل آورد که اگر تغییر دادن میلیونها نفر، ساده و ممکن نیست ولی تغییر دادن یکنفر، آسان و شدنی است. پیشوا، در ماههای بعدی به این نتیجه رسید که باید نظام اجتماعی در کشور ایران را طوری واژگون کند که فقط و فقط یک مرجع فقیه بر صندلی قدرت ریاست کشور تکیه بزند و از مردم بخواهد تا مقلد او باشند. پیشوا در سالهای بعدی، به این نتیجه رسیده بود که تشکیل حکومت باید و باید به طرزی باشد که مدیران از میان دانشمندان انتخاب شوند و کارگران از میان شاگردان پذیرفته گردند. حالا او روش خوبی برای سامان دادن اقتصاد کشور و سیاست دولت و اخلاق گروهها را کشف کرده بود. پیشوا تصمیم گرفت تا این خبر را به همه مردم بدهد که اگر آنها بجای این شاه جاهل، یک مرجع فقیه را در مقام مدیریت بگذارند، وضعیت به نفع آنها عوض میشود. در سالهای بعدی، او بیشتر اندیشید و تصمیم گرفت تا درباره حکومت ایران، نظریه ولایت مرجع فقیه را در کتابی بنویسد. او کتابها را نوشت و سخنرانیها را انجام داد. اما شاه جاهل از این تفکرات جدید او، خوشحال نبود و نمیدانست که چگونه، او را سرکوب نماید ... هنوز بیست سال نگذشته بود که پیروانش، نظام سلطنتی شاه جاهل را واژگون کردند ... سپس پیشوا و پیروانش، فرصت لازم را یافتند تا نظام جمهوری اسلامی را بر مبنای فلسفه "مرجع، تقلید، مقلد" و با روش "استاد، درس، شاگرد" و به شیوه "مدیر دانشمند، کارگر دانشجو" به خوبی، پایه‌ریزی کنند تا همه گروههای سیاسی با "کاهش گناهان" بتوانند به "گشایش مشکلات" دسترسی داشته باشند ... وقتی پیشوا به بستر بیماری و مرگ افتاده بود، او به پیروانش گفت که من با روانی آرام و دلی مطمئن میمیرم، که البته چون در مملکت مشکلات زیادی وجود داشت هیچ کس در آن موقع، نفهمید منظور او چیست  و از چه چیزی، حرف میزند ... .

 منابع بیشتر برای مطالعه گوگل کنید: بررسی نظریه ولایت فقیه؛ سیگار کشیدن پیشوا خمینی؛ سیگار کشیدن محمدرضا شاه پهلوی




طبقه بندی: مقالات تحلیلی فلسفی و پژوهش‌های علمی تکنیکی، گسترش فرهنگ حیوانی‌‌فروگذار و بیان مخالفت های گیاهخوارخواهی، ناقص،
برچسب ها: سیگار،
[ 1396/03/27 ] [ 21:39 ] [ حمید ناظمی ]

ساختار جامعه دارای چهار بخش اساسی است. این چهار قسمت، دارای سه قسمت منجمد و مرتب است و یک قسمت سیال و نامرتب دارد. قسمتی که سیال است و ترتیب ندارد، سرگردان نامیده شده و قسمتهایی که منجمد هستند و ترتیب دارند، سنتی و نوین و پایانی نامیده میشوند. قسمت سرگردان، حرکت میکند تا بتواند قسمتهای سنتی و نوین و پایانی را نیکو و مثبت بسازد. تکامل ساختاری، به شناسایی خوبها و بدها برمیگردد. اگر ما بدانیم که چه چیزی برای جامعه، خوب است، آن را زیاد میکنیم و اگر بدانیم که چه چیزی برای جامعه و بقای انسان، بد است، آن را کم میکنیم. اما انسانها به طور عمومی و کلی، هرگز نمیدانند چه چیزی خوب و چه چیزی بد است. با اینحال، گروه پیامبران، پیشوایان، دانشمندان و نیاکان توانستند تا حدودی اما ناقص، به حدس و گمان و خیالی از آنچه که میتواند خوب باشد یا بد باشد، برسند. ساختارشناسی جامعه به ما کمک میکند تا بتوانیم، اخلاق و اقتصاد و اجتماع و سیاست را در کشورهای قارهها بهبود داده و بهتر بکنیم. ما انسانها تا هنگامی که نتوانیم ساختار جامعه را به طور دقیق بشناسیم، همیشه در گمراهی و تاریکی میمانیم، اما اگر ما انسانها بتوانیم، ساختار بخش سرگردان و بخش سنتی و بخش نوین و بخش پایانی را با دقت بسیار زیاد، بدست آوریم، آنگاه خوب را از بد تشخیص میدهیم و با فراهم کردن برنامه‌هایی، کوشش میکنیم که خوب را زیادتر کرده و بدها را کمتر بکنیم. از اینرو، تمرکز بر ساختارشناسی از هر کاری مهمتر است و باید برای شناختن ساختار جامعه، هزاران ساعت اندیشه ورزیم و برای شناساندن آن ساختار به مردم، هزاران ساعت کار بکنیم. رسیدن به بهشت و ساختن آرمانشهر به ساختارشناسی جامعه، بستگی دارد.

بخش اول: سرگردان

بخش نخست در ساختار جامعه با این بخش آغاز میگردد. در این بخش، دین و الهیات و خدا و نماز و آیین، رشد میکند. این بخش به طور سرگردان، شروع میکند به اصلاح و بازسازی سه بخش بعدی و اینکه این بخش، همانند روح است برای بدن. اما سه بخش بعدی دارای ترتیب است و آنها منتظر هستند تا بخش نخست به درون آنها فرو برود و تعمیر و معماری را شروع کند.

بخش دوم: سنتی

سه بخش بعدی ساختار جامعه با بخش سنتی آغاز شده و به بخش نوین رسیده و با بخش پایانی، به تکامل و اتمام میرسد. در بخش اول یعنی بخش سنتی، مردمسالاری و آزادی و برابری و برادری و غیره رشد میکند. چون دینداری موجب تشکیل حکومتها میشود و حقوق انسانها محترم شمرده میشود. یعنی بخش سرگردان که الهیات است، بخش سنتی را از حالت منفی به حالت مثبت میرساند.

بخش سوم: نوین

در این بخش، حیوانیفروگذار و گیاهخوار و موارد سلامتی و امنیتی جامعه و منابع انرژی بازنگری میشود و حکومت جهانی به وجود میاید. بخش سرگردان، لطف میکند به سراغ بخش دوم میرود و هر چه بدی باشد، آن را به خوبی تبدیل میکند.

بخش چهارم: پایانی

در این بخش، همگی تودههای کشورهای قارهها، به طور واحد در میایند و جامعه به طور کمونیستی و سوسیالیستی اداره میشود و زبانها و پولها یکی میشود و حقوق زن و کودک به طور کامل رعایت میشود. بخش سرگردان که دینداری و الهیات و آزادی مذاهب است، وارد بخش پایانی شده و بدبختیها را به خوشبختی متحول مینماید.

اکنون بپرسیم که بخشهای گوناگون در ساختار جامعه چگونه اصلاح و بازسازی میشوند؟ و جوابش آنست که اگر در هرجا بدی باشد، آن بدی، کم بشود و هرجا خوبی باشد، اگر آن خوب، زیاد بشود، آنوقت ساختار جامعه به بازسازی و بهسازی میرسد. بزرگترین بدی آنست که از خدا و نماز دور باشیم، بزرگترین خوبی آنست که به خدا و نماز نزدیک شویم. این بزرگترین جهتگیری، در بخشی به نام سرگردان، فراهم آمده است. آنگاه این بزرگترین جهتگیری، همه جهتگیریهای دیگر در بخشهای بعدی ساختار را سامان میدهد و درست میکند. مثلا شما اگر یک تیکه طلا داشته باشید، آیا تنها خودتان از آن استفاده میکنید و به هیچ کسی، چیزی نمیدهید؟ اگر شما فردی، خداگرا و نمازگرا باشید، به دیگران هم تکه‌ای از آن طلا را میدهید. ولی اگر آیین نداشته باشید، چیزی نمیدهید و خست دارید. دادن طلا به دیگران، خوب است و ندادن طلا به دیگران، بد است. دادن طلا و ندادن طلا، یک جهتگیری است که به جهتگیری دیگری به نام خداباوری یا باور نداشتن به خدا، مرتبط و مربوط است. نتیجه میگیریم که جهتگیری کلی ساختار جامعه در کشورها، داشتن دین و مذهب داشتن است که اگر آن موجود بوده باشد، آنگاه جهتگیریهای جزئی، سامان داده میشوند و سازمان به سامان میرسد.

اکنون، میتوانیم بفهمیم که ساختار جامعه در کشورهای قارهها چگونه است. آن را در یک جمله مینویسیم.

ساختارشناسی کشورهای قارههای کره زمین:

ساختار جامعه = بخش سرگردان + بخش سنتی + بخش نوین + بخش پایانی.

بخش سرگردان، حرکت میکند و سرش را میچرخاند تا گرایشهای منفی در بخشهای سنتی و نوین و پایانی را به گرایشهای مثبت تبدیل کند. کار بخش سرگردان، مدیریت بخشهای بعدی است تا بدها را به خوبها متحول نماید.

البته دیده میشود که هرکسی در هر جایگاهی و اشتغالی و مقامی که قرار گرفته است از خوبیهای همان قسمت دفاع میکند و به خوبیهای قسمتهای دیگر، بدبین است. اما همه این ارزشها، چه اسم غربی داشته باشند و چه اسم شرقی و یا اینکه پسوند اسلامی گرفته باشند، همه آنها در کنار یکدیگر میتوانند جامعه را بهینه و بهشت کنند. همه آن ارزشها و آرمانها، تشخیص هستند و سنجشگری هستند تا بگویند چه کاری را بکنیم و چه کاری را نکنیم. پرسش اصلی این است باید و نباید در کجا است و روا یا ناروا برای کدام است. پرسش اصلی آنست که خوب را از بد بازشناسی کنیم.

 




طبقه بندی: مقالات تحلیلی فلسفی و پژوهش‌های علمی تکنیکی،
[ 1396/03/26 ] [ 13:11 ] [ حمید ناظمی ]

وقتی یکنفر مدیر میشود او سوگند یاد میکند که خیانت و دشمنی نکند. مثلا رئیس جمهور سوگند یاد میکند که خیانت و دشمنی نکند به قرآن و دین و اسلام و جمهوریت نظام و دموکراسی و غیره.

بنابر این، باید دید که چه سرمایه هایی به عنوان بزرگترین میراث و انباشته در نزد عموم مردم است که مدیران نباید به آنها خیانت یا دشمنی بکنند. پرسش اینست که نمکدان ها چیست که اگر کسی آن نمک را خورد، او آن نمکدانها را نشکند؟

"ادیان الهی" بخصوص آنها که شهرت و عظمت بزرگی دارند، سرمایه ها و نمکدانها هستند. اگر کسی میخواهد به قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی برسد و نمک خورده است، نباید با سرمایه های مردم، دشمنی کرده و برای تخریب یا سرنگونی سرمایه ها به خیانت روی آورد و نمکدانها را نباید بشکند.

مثلا یکنفر رئیس مملکت ایران میشود. در اینجا, نمکدان مساوی است با جمهوری اسلامی، چون او از این نمکدان توانسته به این صندلی برسد و از اینرو او هرگز نباید از نمکدانی که نمک میخورد و او را به ریاست رسانده، نمک بردارد و نمکدان را بشکند.

دین اسلام و کشور هند و انگلستان با مردمش و دولتش، امنیت و آسایش را برای ناشران و نویسندگان مهیا کرده بودند و همین یک نمکدان است. اما ناشر و نویسنده، مثلا آقای سلمان رشدی و منتشرکنندگان کتابش، از این نمکدان خوردند و تصمیم گرفتند که نمکدان را بشکنند. آنها از نعمت امنیت و آسایش و آزادی بیان، که نمک بود، خوردند و شروع کردند به لگد زدن به آنچه که امنیت و آسایش و آزادی بیان را میاورد مانند دین اسلام و حکومت انگلستان و مردم آرامش. آنگاه که نمکدان شکسته شد، یعنی اسلام به توهین گرفته شد و آزادی بیان و مطالعه خوانندگان، به استفاده ناگوار گرفته شد، خشم مردم برانگیخته شد و همه خواهان قتل او شدند.

بنابراین نمک بخورید و چاق بشوید و کارهای بزرگ بکنید اما مراقب باشد که نمکدان را نشکنید و سوگند وفاداری را پایمال نکنید. شما گرچه مدیر میشوید ولی آیا مدیر میتواند و آیا اجازه دارد که سرمایه ها را نابود و تخریب و توهین بکند؟ آنگونه مدیری که سرمایه ها را خراب بکند به زودی از صندلی قدرت، پایین میافتد و باید به شکایت دادگاه پاسخ دهد.

نمک خوردی، نمکدان را نشکن.

اسلام برای شما آسایش آورد که دیگران، تکالیفشان را انجام بدهند و شما در آسودگی زندگی بکنی.

حکومت برای شما امنیت آورد که دیگران، حقوق شما را پاسداری بکنند و شما در آزادگی زندگی بکنی.

آزادی بیان برای شما توانایی آورد که دیگران، جلوی شما نگیرند و بتوانی حرفت به آسانی بگویی.

همه اینها نمکدان بود. شما خوردی و چاق شدی و توان نوشتن کتاب قطور و چاپ آن را پیدا کردی.

اما بیشعور بودی و شروع کردی به لگد زدن به نمکدان و تخریب "اسلام و حکومت و آزادی بیان" و آنگاه که نمکدان را با نوشتن کتابهای توهین آمیز، شکستی، پشتیبانی نمکدان را از دست دادی و بدون حمایت شدی. بله شما پشتیبانی "اسلام و حکومت کشورها و آزادی بیان و خوانندگان آرام" را از دست دادی و همه نمکدانهایی که شکستی، دشمن تو شدند چون تو یکنفر خائن و فردی خیانتکار گشتی.   حالا تو یک مثال و یک نمونه هستی برای آنکه همه بفهمند که وقتی از سرمایه های انباشته شده، استفاده میکنند و قدرت را بدست میگیرند، به آن سرمایه ها خیانت نکنند. شما بچه ای بودی که آش خوردی ولی کاسه آش را شکستی و ندانستی که چه میکنی.


طبقه بندی: مقالات تحلیلی فلسفی و پژوهش‌های علمی تکنیکی،
[ 1396/03/26 ] [ 13:09 ] [ حمید ناظمی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

پایگاه گیاهخوار خواهی مردم سالار؛ مرکز دیدگاه پرداز میان کشوری دانشها و فنون

تعداد کل صفحات : 57 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...

* VEGETARIANism *
درباره وبلاگ

-------------------------
مرکز بین‌المللی نظریه‌پردازی
علوم و تکنولوژی
-------------------------

اینجانب، بنده خدا، کوشا هستم تا تجربیات گیاهخوارخواهی خود را به رایگان به شما هموطنان انتقال دهم. شکایت، انتقاد، پیشنهاد، و تبلیغ پذیرفته میشود.

جهت راهنمایی مردم و پشتیبانی از بیماران، زحمت بکشید و کدهای بنرهای تبلیغ فراهم آمده را در سایت خودتان بگنجانید یا لینک آنها را به مراجعان خودتان بدهید.

نسخه برداری از مطالب، تنها از مقالاتی مجاز میباشد که حداقل چهار سال از انتشار آن گذشته باشد چون مطالب گنجانده شده، همیشه در معرض ویرایش و اصلاح و تغییر و تبدیل و تکمیل هستند.

با گذاشتن نظر، خرابی هر لینک از مطالب را اعتراض بدهید تا آن را درست نماییم.

از تاریخ شهریور سال 1394 همه کتابهای وبلاگ به طور تمیز با صفحات وسط چین آماده چاپ شدند پس فایلهایی که در گذشته دانلود کردید را پاک نمایید و دوباره دانلود کنید.

مقاله های ارزشمند از تجربیات و تفسیرهای خودتان تهیه کنید و به ما ارسال نمایید تا آن را با خوشحالی با یا بدون نام شما به چاپ برسانیم. اگر از تجربیات خودتان عکس و فیلم گرفتید آن را در اختیار ما بگذارید تا به نسل بعدی منتقل بکنیم.

این سایت بر خلاف معمول دیگر سایتها، مخالف تخریب عکسها و جدولها و نمودارهای فراهم آمده از طریق گنجاندن تبلیغ و فخرفروشی بر روی آنها است و تصاویر تهیه شده را سالم و تمیز و بدون تبلیغ و نامنویسی در هر مطلب، نشان میدهد.


مخاطبان گرامی، برای انتشار نظرات لطف کنید نکات زیر را رعایت فرمایید:
1- نظرات خودتان را به طور علمی و دقیق و به فارسی بدون فینگلیش بنویسید و به طور کامل، تجربه خودتان را توضیح بدهید و حتما منبع و نشانی لازم و شماره تماس را برای مراجعه بگذارید. قبل از ارسال نظر، خودتان دیدگاهتان را بازبینی و ویرایش کنید.
2- نظراتی که شامل دروغ پردازی و زشت نویسی باشد، و بدگویی از مسئولین مملکت بکند یا توهین به مکاتب غرب و شرق بکند، با اهانت به اسلام، بی‌احترامی به دانشمندان، پست شمردن قومیت‌ها و باطل دیدن مذاهب، بدبینی به عقاید دیگران یا انتقام جویی و یا حسدورزی به بزرگان جامعه داشته باشد و یا میل به بداندیشی و سرنگونی آمریکا داشته باشد یا از دشمنی با قدرتهای برتر و نابودی کشورهای خاص منطقه و جهان حرف زده باشد، و یا اینکه مغایرت با حقوق بشر یا دیگر مقررات عمومی جهان داشته باشد و یا اینکه متضاد با قوانین محلی ایران و غیره باشد و یا مخالفت جدی با پیشرفت فلسفه بکند و یا دنبال جلوگیری از گسترش صنعت و رسانه باشد و یا برای ترویج مبارزه و جنگ نوشته شده باشد یا اینکه اسلام را مساوی توسعه افکار خشن و خطرناک جلوه بدهد و یا با شکوفایی افراد و احزاب و گروهکها مخالفت بکند و یا با آموزه‌های اخلاق مخالف باشد و برای رشد آزادی و ایجاد تکامل، مانع گذاشته باشد، هرگز منتشر نمی‌شوند.
3- از ارسال دیدگاههای نامرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متنهای طولانی خودداری نمایید.
4- از آنچه که در نظرات بیاید، برای تکمیل مطلب استفاده خواهد شد.
5- قبل از ارسال نظرتان، آن را بازبینی بکنید تا عیب نداشته باشد.
6- تبلیغات گذاشته شده در بخش نظردهی اگر مرتبط به مطلب نباشد حذف میشود.


.............................

نشانیهای مهم برای درمان بیماری:

الف) به طور اینترنتی تحت معالجات فارغ‌التحصیلان غذادرمانی پرفسور خرسند در سایت ایشان، فرم مشخصات بیمار جدید را پر نمایید تا روند درمان شما را پیگیری نمایند.

تلفن تماس خارج از کشور ایران 31.076.5879591 و 31.06.64272022
تلفن تماس داخل کشور ایران 98.09355593759 و 98.09174475469
سایت پرفسور خرسند www.khorsand.org

ب) به "انجمن و رستوران تغذیه طبیعی ایران" در تهران
به آدرس: بالاتر از میدان پونك، انتهای اشرفی اصفهانی، بلوار سیمون بولیوار، خیابان البرز، نبش كوچه ششم، پلاك 22 مراجعه کنید.
شماره تماس به انجمن با نام خانم حسینی:
تلفن تهران 02144804556
09121164728 یا 09194694257
سایت IranRawVegan.ir
اینستاگرام salamatmehrzamin
تلگرام khamgiahkhari

..............................

در اینجا میتوانید هرگونه مرض لاعلاج که شما را از درمانش ناامید کردند را بدون هزینه از طریق روش خوراك خام، شفا بدهید.

مهم: حتما از این انجمن درخواست بکنید تا پکیج مخصوصی از کتابهای مهم را برایتان به شهرستان پست بکند، چون متاسفانه از این کتابها در مغازه ها پیدا نمیشود.

شما برای تکمیل تحصیلات خودتان میتوانید با گرفتن پکیج از انجمن، به طوری غیر حضوری، دوره مهم آموزشی پژوهشی خودتان را در اینجا بگذرانند. بعلاوه شرکتهای مواد غذایی میتوانند از این "پکیج" برای نوآوریهای تولیدی صنایع غذایی خودشان استفاده ها بکنند چون دستورها و اطلاعات نایاب دارد. ماهانه توسط خانم حسینی، همایش ملی خوراک خام گیاه خواری به رایگان برگزار میشود که ورود به آن برای همه علاقه مندان آزاد است و از همه شهرستان های ایران به آنجا میایند و شما میتوانید شماره موبایلتان را به انجمن بدهید تا برایتان زمانش را پیامک بفرستند. اگر هم توفیق شرکت نیافتید فیلمهایش را درخواست بکنید.

...........................

توصیه من اینست که آن شهرستانی هایی که میخواهند فعال جدی گیاهخواری باشند باید مبالغی چند صدهزار تومانی و حتی بیشتر را برای خرید کتاب و فیلم آشپزی گیاهی از فروشگاه گوویندا درخواست بکنند تا برایشان پست بکند.

فروشگاه گیاهی گوویندا: تهران، خیابان پاسداران، بهستان دهم، اختیاریه جنوبی، روبروی پارک نیلوفر، پلاک 26
تلفن 22584621 و 22110618
سایت govinda-veg.com

انجمن گیاهخواران و رستوران آناندا: تهران، پاسداران، بهستان دهم، اختیاریه جنوبی، جنب مخابرات
تلفن : 22556767 ، 22551352
سایت ivegs.com

..........................

کسانی که دوست دارند تا مردم را به رایگان با خوراک خام، درمان بکنند میتوانند نشستهای خانگی، تشکیل بدهند. پس هرگز هزینه نتراشید و هرگز مغازه یا خانه را اجاره نکنید. بلکه مانند برگزاری جلسات قرآن و دعا که همسایه ها به دیدن یکدیگر میایند و کنار هم مینشینند، شما هم میتوانید میهمانان گیاهخوار را دعوت کنید تا در اتاقی از منزل شما، کنار یکدیگر بنشینند و درباره خوراک خام و طرز درمان بیماریها گفتگو بکنند.
هدف شما از برگزاری این جلسات، نباید تجارت کردن و پولدار شدن باشد. بلکه باید میهمانان را هر دو هفته به منزل خودتان دعوت بنمایید و هرکس مایل بود، تعدادی میوه و خشکبار و یا خوراک خام که نوآوری کرده است را با خودش به جلسه بیاورد و همگی آنها به رایگان، با یکدیگر گفتگو بکنند و مباحثه بکنند و همدیگر را یاری نمایند تا با همدلی و همکاری، خامگیاهخواری را ادامه بدهند.

..........................

از نیکوکاران و خیَرین محترم، خواهشمندیم که هزاران نسخه از کتاب خامخواری آوانسیان را به هزینه شخصی چاپ بکنند و در تمامی مسجدها و کتابخانه ها و مدرسه ها و دانشگاههای شهرهای کشور و گروه خودتان؛ به رایگان توزیع نمایند تا به امید خدا، انقلاب تغذیه پس از انقلاب اسلامی، شدنی و ممکن گردد. چون میلیونها دلار صرفه جویی در تبادلات مالی و سود پولی در هر کشور به وجود خواهد آمد که رقم زیادی است و آن پول که در راه خشنودی خدا و پیامبر و پیشوا و خدمت به مردم، خرج نشود بر روی زمین ماندگار نمیماند بلکه در انحرافات بزرگ و راههای بیهوده، تلف خواهد شد پس پولهایتان را برای خشنودی خدا خرج کنید تا ماندگار شود و نجات یابد.

..........................

باز هم برای هزارمین بار تکرار میکنیم که محصولات حیوانی و پختن خوراک و مصرف دارو، عامل اصلی همگی بیماری‌هاست و تا هنگامی که شما با این دو عامل اصلی مخالفت نکنید، به کار بردن دیگر توصیه های سلامتی، پیروزی مهمی برایتان نمیاورد. مخالفت با آشپزی حیوانی، باید مهمترین قدم و اولین گام شما باشد. پس از آن بقیه علوم پزشکی و توصیه های سلامتی به سلیقه‌ها و خوشایند شما بستگی دارد.

زین استخوان و آتش، تباه شوند خوراکها
گر تو نمیپسندی، تغییر ده خوراک را

سخن گرانبهای دکتر هاوزر: یک مثقال پیشگیری بهتر از یک خروار درمان است.
...........................

اگر برای مشاوره جهت گیاهخوار شدن با من میخواهید تماس بگیرید یا دنبال درمان قطعی با برنامه میوه خوار و برنامه خوراک خام و برنامه روزه آب هستید، نشانی: تهران. موبایل من 98.09353669432 میباشد و به طور تلفنی به رایگان پاسخ میدهم اما مراجعه حضوری امکان‌پذیر نیست.

لطفا پیام نگذارید چون اینترنت، وقت گیر است و من به پیام ها جواب نمیدهم.

...........................

حتما اگر اولین باری است که به این بلاگ مراجعه میکنید، پیشنهاد میکنم که "کتاب راهنمای خوراک خام" یعنی کتاب خامخواری آوانسیان را از قسمت بالای وبلاگ که نوشته "مهمترین کتابها" پیدا کرده، آن را چاپ کنید و مطالعه بفرمایید.

اگر نیازی فوری به درمان دارید، میتوانید با جستجو در فروشگاههای شهرتان، كتاب "خام‌خواری نویسنده آوانسیان" را پیدا كرده و با اجرای آن كتاب از ناراحتی هایتان خلاص بشوید.

...............................

ْاز گوگل برای جستجوی گیاهخواری استفاده فرمایید.

Google: Vegetarian

Google: Vegan

Google: Raw Food

Google: water/juice Fasting

Google: Vegan Bodybuilding

Google: Vegan Democracy

..................................

لطف کنید برای تبلیغ از زحمات این وبلاگ، بنرهای تهیه شده یا لینک اصلی را در سایت خود بگذارید سپس به ما اطلاع بدهید تا در اولین فرصت جبران کنیم.

.............................

We want to establish a community of "Fasting Raw Food Vegan liberal Social Democratic Republics" worldwide

ما استقرار جمهوری های فاستینگ رافود وگان لیبرال سوسیالیستی لائیک دموکراتیک کمونیستی یعنی "توده های روزه دار خوراک خام گیاه خوار آزادی خواه برابری جوی بیطرف مردم سالار " را در سرتاسر سیاره زمین واقع در منظومه شمسی درون كهكشان راه شیری خواستاریم !!!

-------------------------------

:-)

طرز گرفتن خوراک خام برای درمان بیماریها چنین است: {میوه + سبزی + سالاد + نوآوری}.

همه خوراکهای پخته شده با اجاق گاز مانند آش جوشیده و نان برشته و سرخ کردنیها به علاوه همه فرآوردههای حیوانی که با دامپروری فراهم میشوند مانند آبگوشت جانوران و آملیت تخم مرغان و شیرآوردهای پستانداران باید برای همیشه به طور جدی قدغن شده و کنار گذاشته شوند. رنجش در هر کدام از اندامهای جسم و دردهای موقتی، نشانه پاکسازی و بازسازی بافتها بوده که سبب بهبود بیماری شما میشود. پس باید در سختیهای آن، شکیبا بمانید و خدا را سپاس بگذارید تا پله‌های تندرستی را یکی پس از دیگری بالا بروید. رفتن به بیمارستان ممنوع است زیرا پرستاران آنجا، شما را از مصرف خوراک خام پشیمان میکنند و به شما خوراکهای پخته و داروهای سمی میدهند و پزشکان هم هزینه های گزاف از شما میخواهند. دقت کنید که مصرف تمام داروها باید در کمتر از دو هفته از شروع خوراک خام به طور همیشگی فراموش شود. مدت دوره از یک ماه تا سه ماه یا شش ماه و بیش از آن است. انجام آن را به روش خیلی ساده با خوردن میوه آغاز نمایید. مثلا برای صبحانه یک هندوانه کامل، برای ناهار نیم کیلو خرما و برای شام یک کاسه سالاد از گوجه و خیار را امتحان کنید و روزهای بعدی را متفاوت از امروز غذا بخورید. هرگز غذاهای حرارت دیده با تنورهای سنتی و صنعتی یا اجاق گاز منزل یا مایکرویو مانند آش جوشیده، نان برشته، ته دیگ قابلمه و مواد سوخته، شیرینی سرخ شده، شیر گاو و ماست و پنیر گوسفند و املت تخم مرغ و کله پاچه و آبگوشت و کباب و پلومرغ و همبرگر و قند سفید و غیره را نخورید. در مدت خامخواری، هر روز، شعار زیر را پیوسته تکرار نمایید.
شعار: پختنی نخورید، حیوانی نخورید، دارو نخورید، از خوراک خام گیاهی هر اندازه دوست دارید بخورید.

:-)

طرز گرفتن روزه آب برای درمان بیماری‌ها چنین است: {روزی هشت لیوان آب خالی + یک لیوان آبمیوه به اجبار}.

پیش از انجام روزه آب، باید به مدت یکماه از برنامه خوراک خام پیروی بکنید وگرنه نباید وارد روزه آب بشوید. سپس تصمیم میگیرید تا به مدت یک هفته یا یک ماه تا دو ماه از خوردن هر گونه مواد جامد خوراکی پرهیز نمایید. بنابراین، نه صبحانه و نه ناهار و نه شام خواهید داشت. در این مدت، روزی بیش از هشت لیوان آب می‌نوشید. علاوه بر آب خالی، باید هر روز به اجبار یک لیوان آبمیوه دلخواه مانند آب هندوانه، آب انار، آب انگور، آب پرتقال، آب سیب، آب هویج، آب عسل لیموترش، عرقیات یا چای یا آب سبزی و غیره را بنوشید. جسم شما پس از چندین بار احساس گرسنگی، شروع به سوزاندن چربیهای موجود در میان بافتها میکند و از آن موفع به بعد، گرسنگی تا پایان دوره مشاهده نمیشود. در این مدت، هر پنج روز، یکبار به توالت میروید تا سرگین سیاه رنگ قیر مانندی را خالی کنید. هر موقع که خلطی به گلو آوردید، آن را به بیرون تف بکنید چون نباید خلطها بلعیده گردند. بدانید خلط زرد و سرگین سیاه، همان آشغالهایی خطرناکی هستند که از ذوب شدن چربی‌ها و پاکسازی اندام‌های مسموم توسط جسم به بیرون راهنمایی میشوند. پس از پایان روزه آب، باید شروع به مصرف خوراک خام بکنید. برای انجام برنامه آسان روزه آب، ضروری است تا با یک پاسخگوی گیاهخوار تماس بگیرید و تحت نظر او شروع نمایید و هر جمعه، وزن خودتان را به او گزارش بدهید. در مدت روزه آب با خودتان پیوسته شعار زیر را تکرار کنید.
شعار: همه دردها نشانه بیرون ریزی مواد سمی است بنابراین به هیچ خوراکی مشتاق نباش و هر روز، بیش از دیروز بر روزه آب پایداری کن.

\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\\

توضیحات تئوریک سلامتی:

رنجش ها و مشکلات جسمی مردم یا بخاطر تصادفات بیرونی به وجود میایند، مانند تصادفهای خیابانی هنگام رانندگی یا بخاطر اختلالات درونی روی میدهند مانند مریضیهایی که تجربه میکنیم. تمامی امراض، که اختلالات درونی جسم ما میباشند، پیامدی از خطاهای خوراکی و اشتباهات غذایی بوده و با اصلاح تغذیه که به بازسازی خوراک روزانه بینجامد، بهبود واقعی پیدا میکنند.
بیماریهای صعب العلاج از قبیل امراض قلبی و عروقی ، چاقی مفرط، سرطان ها، رفلکس شدید معده و سرطان روده و ضعف دستگاه گوارش، واریس و التهاب ستون فقرات، زانو درد شدید، نفخ و گاز بدبو، عفونتهای رحم زنان و مثانه، دیسک کمر یا گردن، آرتروز، نقرس، استرامپل، آسم و گواتر، مشکلات پوستی و جوش و دمل، قند و چربی و فشار خون، آلرژیهای فصلی، اعتیادها، ضعف های جنسی مانند زودانزالی مردان و قاعدگی زیاد زنان، سیروز کبدی و ضعف کلیه و دیالیزی، سینوزیت مزمن، برونشیت مزمن، سل، حتی بیماریهای لاعلاجی مانند ایدز و هپاتیت و تومور مغزی و ام اس، (یعنی همانهایی که بهشان گفته شده بزودی میمیرند)، همچنین کمک به رفع افسردگی ها و تمایلات به خودکشی، پیری زودرس در جوانی، طاسی یا سفیدی موی سر، و غیره، که همگی این بیماریها توسط "برنامه آموزشی یکماهه تا چندماهه خوراک خام گیاهی" قابل درمان قطعی بدون عوارض جانبی میباشد. خوشبختانه انجام این برنامه شما را از هزینه های گزاف چند میلیون تومانی تکنولوژیکال برای درمان مریضیهایتان نجات میدهد.

"برنامه خوراک خام گیاهی" بر این فلسفه مبتنی است که تمامی بیماریهای جسمی و حتی روانی منشاء تغذیه دارند.
هرگاه سلولهای عضوی از جسم خاصیت ارتجاعی نداشته باشند و نتوانند وظایف خود را خوب انجام بدهند و علاوه بر آن در اثر گرسنگی شدید و مسمومیت زیاد بخاطر تمرکز آلودگی ها برای بیرون ریزی همین سموم و برطرف کردن گرسنگی خودشان دست به کوشش زیاد بزنند آن وقت است که ما به واکنشهای دردناکی مبتلا میشویم و میگوییم که مریض شده ایم.
به طور کلی خوراک ما به دو گونه گیاهی و حیوانی تقسیم میشود. خوراکهای حیوانی مانند انواع گوشتها، تخم مرغ ها و شیر و لبنیات، همگی آنها سمی هستند، و کثافت های چسبناکی دارند که در درون مویرگها و بافتهای عضلات و بیرون آن به صورت چربی تجمع پیدا میکند.
البته جسم انسان، اندکی چربی پاکیزه را برای مصرف بیش از یکماه گرسنگی نگه میدارد اما سموم ناشی از خوراکهای حیوانی که در مغازه های ساندویچ فروشی، فست فودها، قصابی ها و رستورانها به فروش میروند به وزن ده ها کیلوگرم در بدن به این چربی پاکیزه ضمیمه میشود. بدن ما کثافت های چسبناک را با زحمت زیادی به بیرون بافتها و ماهیچه ها هل میدهد و از ناچاری پیرامون قلب و شکم و بالای جمجمه مغز زیر پوست سر ذخیره مینماید تا به درون جسم ما آسیب نرسد و از سکته های قلبی و مغزی از کودکی تا جوانی در امان بمانیم... .
روش بدن برای بیرون ریزی کثافات چسبناک گندیده قدیمی اینست که آنها را خمیر میکند و پس از سالها با بازگردانی به روده به گازی بدبو تصعید مینماید. گوشتها و تخم مرغها حاوی کلسترول، چسبنده ای پنبه مانند هستند که درون رگها رسوب میکند. آنها حاوی آنتی بیوتیک و استروئیدها هم هستند. هضم تخم مرغ برای بدن بسیار مشکل است و گوشت در روده دراز ما خیلی فوری متعفن میشود. به عبارتی بهتر آنها موادی مرده هستند زیرا گوشت و تخم مرغ یعنی جنازه یک حیوان مرده که بدنمان نیازی به آنها ندارد. باید هشدار داد که بر خلاف خوش باوری مردم، که شیر حاوی کلسیم است، میگوییم که شیر سبب دفع کلسیم استخوانهاست زیرا همه پروتئینهای حیوانی حتی لبنیات خون را اسیدی میکنند. بدن ما باید اندکی قلیایی (یعنی آلکالی یا بازی) باشد. جسم هوشمندانه برای ادامه سوخت و ساز و کارکرد ارگانها مقادیری از کلسیم استخوانها و دندانها را جدا میکند تا خون را به حالت قلیایی برگرداند. چنین دفع کلسیمی در بلند مدت سبب نرمی و سپس پوکی استخوانها میشود. امروزه علم ثابت کرده است که پرخاشگری اخلاقی بخاطر اسیدی شدن خون روی میدهد. وقتی به بازار میرویم میبینیم که به بهانه امگاسه، جان ماهی را گرفته اند، به بهانه آهن، جگر گوسفند را دریده اند، به بهانه کلسیم، شیر گوساله وشتر را ربوده اند، به بهانه پروتئین، ماهیچه های گاو را چاقو زده اند، به بهانه ویتامین، مرغ را به سیخ کشیده اند و به بهانه رنگ سرخ، غذاها را با روغن میسوزانند. ما این همه گناهان را با نامهای بیوشیمیایی میکنیم و هزارجور سم و کثافت و انگل و باکتری و ویروس و آشغال سوخته را داخل بدنمان میکنیم و و وقتی مریض شدیم، فیلسوف میشویم و با مغز معیوب مان، درباره وجود یا عدم عدالت الهی، شروع به تئوری پردازی میکنیم. حالا درباره خوراکهای گیاهی توضیح میدهیم که بدبختانه آنها نیز توسط حرارت اجاقهای گازی و برقی با عملیات پخت در بیش از نصف دمای جوش آب به مواد سوخته تبدیل میشوند. نان برشته و مواد سوخته در غذاها به رنگهای زرد، طلایی، قهوه ای ، سرخ و مشکی قابل شناسایی با چشم میباشد. البته مواد برشته همرنگ را بخاطر اینکه همرنگ غذای اصلی است نمیتوان تمیز داد. از مواد برشته رنگی میشود به ته دیگ قابلمه، برشتگی انواع نانها، پخته شدن حبوبات آش و سوختگی سبزی کوکو در روغن و کباب گوسفند و مرغ پخته شده، یا پیاز سرخ شده و شیرینی های طلایی رنگ شده اشاره نمود. مواد سوخته که به رنگ مشکی و حتی قهوه ای باشند، خوراک گیاهی را به شدت زیادی مسموم میکند. بدن ما این مواد برشته سرخ و سوخته را به ترتیب به زیر پوست سر و چهره، سپس کمر و سینه و بعد پاها و دستها و یا آلت تناسلی اخراج و تبعید میکند تا رگها خالی مانده بتوانند خونرسانی بکنند که شما آنها را جوش قرمز مینامید. در چندین روز بعد چنانچه جسم فرصتی برای تخلیه آنها پیدا بکند پس از فراخوانی از سطح پوست به دستگاه گوارش، به صورت خلط زرد یا قهوه ای رنگ به دهان شما بالا میاورد که باید آن را تف بکنید. این بیرون ریزی با واکنش هایی مانند عطسه، سرفه، تب و سردرد یا آبریزش همراه است و نیاکان ما خیال میکردند که میکروبها و سرما یا گرمای هوا است که در آنها این واکنش ها را ایجاد میکند و به اصطلاح خودشان میگفتند سرما خوردم ! زیرا تغییرات درجه دمای باد در ذوب مواد برشته موثر و مفید میباشد. آنها به جاهایی میرفتند پر از مریض ! که نامش بیمارستان بود و تحت نظر افرادی سفید پوش به بلعیدن قرص و کپسول تشویق میشدند.
سفید پوشهای بیچاره ای که پزشک نام داشتند وقتی میدیدند که مریضها داغ شدند و خیلی تب کردند، ظالمانه با زدن آمپول های دردناک به آنجای مردم کوشش میکردند تا آنها را تسکین دهند چون که از چرخ و فلک زدن مواد برشته و سوخته به رنگ سرخ و مشکی داخل خون مریض هایشان بی خبر بودند. حالا کی و چطور واردات این مواد سوخته تیره رنگ انجام شده بوده نسل آنها نمیدانست !
اما ما امروزه میدانیم که مردمان نسل های قبلی تنور نانوایی و اجاقهایی گازی و برقی خانگی به صورت ملی ! بلکه بین المللی !! تولید میکردند که با آنها بتوانند خوراکهایشان را آنقدر بسوزانند تا سطح آن خوراکها پر از خاکسترهای تیره رنگ خوشگل بشود !!!.

ولی جسم هرگز نان برشته قهوه ای و کوکو سبزی سوخته سیاه و ته دیگ برشته و هر تفاله غذایی پخته سوخته که خاکستر شده را نمیتواند بجای غذا قبول بکند بلکه آن خاکستر بر آمده از غذاهای جوشیده و سوخته را سم به حساب آورده و تلاش میکند تا از بدن خارج بکند.
پختن توسط اجاق گازهای لعنتی، آنزیمهای گیاهی را نابود میکند، ویتامین ها را میسوزاند، طوری که از سلولهای غذاهای گیاهی تنها کربنی بدون مواد معدنی مینرالها باقی میماند. عملیات پختن بر روی غذاهای حیوانی هم سبب آزاد شدن ماده بنفش یا آبی رنگ به نام دیگوکسین که شبیه نفت است میشود.
از آنجا که مواد برشته ناشی از طبخ و پختن خوراک های گیاهی مانند کثافت های گندیده ناشی شده از خوراکهای حیوانی برگرفته از لاشه متعفن جنازه گاو و مردار خونین گوسفند، چسبنده نیستند، بیرون ریزی آنها برای جسم آسانتر است.
آگاه باشید که تغذیه ما در طول این چند هزار سال تاریخ بشریت به طور اساسی غلط بوده است و نباید با بردن نام پیامبران چوپان و بهانه جویی از اینکه امامان ما، نان پزی و شیر دوشی میکردند و با توصیف تناولهای غذایی پیشوایان دینی و یادآوری اعتیاد پدرانمان به دودهای سیگار و قلیان، غلط بودن مصرف مردار حیوانات را کار درست پنداشت !! و خیالات کرد که اجداد ما مریض نمیشدند !!!
جالب آنست که عمر ما انسانها حدود 250 تا 350سال است و شما باید هر روز سیگار و گوشت و غذای پخته و شیر مصرف کنید تا قبل از 50سالگی به آغوش مرگ بروید !
چون اگر معتاد به اینجور چیزها نباشید و هر ماه برگه های دفترچه تامین اجتماعی تان توسط مطب ها، سیاه نشود به بالای 100سالگی میرسید. توضیح بیشتر آنستکه برای جسم دهها سال طول میکشد تا کثافات گوشتی را خارج بکند در حالی که خارج کردن خاکستر سرخ و سیاه غذاها، به بیشتر از چندین ماه نیاز ندارد. برخی از دواهای مدرن و خوراک های سوپرمارکتی از قبیل کنسروها و بیسکویت ها هم مواد شیمیایی دارند که چون جسم از آنها متنفر است توی لثه ها زیر گلو یا جاهای دیگر متمرکزشان میکند تا وقتی فرصتی پیدا کرد بیرون بریزد.

لازم است بدانید که خوراکهای حیوانی و نان برشته و غذاهای شیمیایی سوپر مارکتها در بدن انسان، هزاران نوع اختلالات متضاد به وجود میاورند و سلولهای متخصص اعضای بدن را به سلولهای گرسنه، تنبل و ناتوان تبدیل میکنند. باکتری ها و ویروس ها تنها میتوانند بر سلولهای تنبل زائد غلبه بکنند که اگر شما "سنت های اجتماعی و مذهبی نظام خوراک پخته حیوانی و گازی امروزی" را بر اندازید و به "برنامه نوین پیشنهادی خوراک خام گیاهی و برقی" بپیوندید آنگاه خداوند به شما جسمی طبیعی با سلولهایی قدرتمند و متخصص خواهد داد جوری که هیچ میکروبی رخصت تکثیر و شجاعت آزار رسانی به دستگاههای بدنتان را نخواهد داشت. "برنامه خوراک خام گیاهی" بسیار پیشرفته بوده و محدودیت سنی ندارد. بهمین خاطر از کودکان گرفته تا بزرگسالان همگی میتوانند از فواید آن بهره مند بشوند. برای نوزادان بی دندان تازه متولد شده، میشود شیرهای گیاهی سویا و بادام داد یا اینکه آبمیوه ها را جایگزین هایی خوب و کافی به جای شیر مادر دانست. مثلا انگور مساوی است با شیر مادر !
تکرار میکنم: انگور مساویست با شیر مادر!!
چرا به جای شیر فاسد گاو به نوزادان خودمان، آب انگور و پرتقال و گوجه ندهیم؟ برای شیرخواران، حتی عصاره میوه ها از شیر مادر هم بهتر است. آهای مادرانی که در سینه هایتان، شیر ندارید تا به نوزادتان بدهید، با آبمیوه ها کودکانتان را تنومند بپرورانید... .
هیچ نوزادی به شیر مادر دیگر جانوران پستاندار جنگل، نیاز ندارد بلکه تنها با آب سبزیجات و آبمیوه ها میتواند استخوان بسازد و فربه شود و به رشد و بلوغ برسد. در برنامه خوراک خام، شما مختار هستید که از میوه ها و سبزیجات، خشکبار و مغزها و جوانه حبوبات و غلات به هر مقداری که دوست دارید و در هر موقعی که مایلید تناول بنمایید. زنان میتوانند با کنار گذاشتن اجاق گاز و مایکروفر به سلیقه خودشان با چرخ کردن، خرد کردن، برش زدن، پودر کردن، خشک کردن و با اضافه کردن روغن و نمک و چاشنی ها، سالادهایی قشنگ اختراع کنند.

شایان توجه است وقتی که عطسه میکنید یا آبریزش و سر درد دارید، شما از واکنشهای شدید درمانی ناراحت هستید ولی گلایه دارید که مریض شده اید. به هیچ وجهی بیمارستان نروید. چون وقتی چنین شد میتوانید جسم را تحت فرایند پاکسازی فوری قرار بدهید به این شیوه که از خوردن هر خوراکی، به مدت سه روز یا بیشتر خودداری بکنید و تنها آب و مایعات بنوشید و سپس برنامه آموزش خوراک خام گیاهی را آغاز بکنید. جسم است که درمان میکند و پزشک و داروها هیچ کاره اند بلکه خرابکارند.
همیشه این نکته خیلی مهم را بخاطر داشته باشید که پختن خوراک، سبب ریشه ای همگی بیماریهاست و داروی هر بیماری تنها میتواند خوراک خام گیاهی یعنی خوراک نسوخته نجوشیده نابرشته ! باشد. در نتیجه، دارو چیزی نیست جز همان خوراک خام گیاهی !!
بدن شما در این سه روز گرسنگی ! با خیال راحت، خاکستر خوراکهای پخته را از مویرگهای خون خارج میکند و شما بهبودی خوبی پیدا میکنید. تاسف آور است که حتی پرسوادترین پزشکان هم در مصاحبه های رادیویی تلویزیونی استدلال میاورند که همه مشاغل برای سلامتی خطرآفرین هستند زیرا به گمانشان چند عضله تحرک دارند و بقیه ندارند و واسه مردم گمانه زنی میکنند که بیماریهای شایع امروزی پیامد آلودگی هوا و پشت میز نشینی یا ورزش نکردن است !!!.
نادانی این پزشکان پرسواد ! از موضوع تغذیه آنقدر زیاد است که قدرت تشخیص و تفهیم سمی بودن شیر و نان و آبگوشت را ندارند و برای ورزشکاران کتاب مینویسند و تخم مرغ تجویز میکنند. ورزشکاران بیخبر بدبخت هم آنقدر سیب زمینی پخته و تخم مرغ و همبرگر و کالباس و سوسیس میخورند که جسمشان زودی فرسوده بلکه منفجر میشود و پیر و کچل میشوند. در وضعیت فاسد تغذیه ای جامعه خوراک پخته گوشتخوار سیاره زمین، ما چه ورزشکار باشیم یا نباشیم، به هر حال، جان سالم بدر نخواهیم برد... .

امروزه همه کشورهای جهان تحت سیاستهای سلامتی، سالانه میلیونها دلار بودجه برای گسترش فناوریهای پزشکی به منظور ریشه کن سازی بیماری ها انجام میدهند و متاسفانه همیشه هم دچار بحرانهای اقتصادی هستند. بخاطر "رافود وگان" نبودن جامعه های خوراک پخته گوشتخوار کنونی، وضعیت رفاه و اقتصادی کشورها چنان افتضاح شده است که جوانان، اخلاق را رها میکنند تا برای داشتن مسکن و پول ازدواج، دست به دامن دزدی، قتل، جرم خیابانی و جنایت های خانوادگی شوند اینطوری است که صفحات حوادث روزنامه ها از داستانهایش هر روز پر میشود. از طرف دیگر پزشکان و بقیه اقشار جامعه هم نمیدانند که تمامی بیماری های عجیب و لاعلاج میان ما انسانها بخاطر مصارف خوراک حیوانی و واردات مواد سوخته میباشد اینطورست که بخاطر جهالت فراگیر کنونی، هرکسی تقصیر را به گردن میکروبها میاندازند. ولی باید دقت کرد که هیچ کدام از این صنعت های پزشکی و روشهای تشخیص به بدن ما کمک نمیکند و تا جسم یک بیمار با شکیبایی و صبر، این کثافات و سوخته ها را به بیرون از خودش انتقال ندهد روند رشد امراض در دهه های بعدی عمر به گونه های بدتری ادامه مییابد. شوربختی اینجاست که هیچ کدام از فناوریهای گرانقیمت پزشکی قادر نیست تا مویرگها را از مواد سوخته خالی بکند مگر تصمیم قاطعانه خود بیمار به نخوردن مواد سوخته ! و نپختن خوراکهای گیاهی ! به همین خاطر ما به سیاست گذاران مملکتمان تذکر میدهیم که تمام این پولهایی که منحرفانه در فناوریهای پزشکی خرج میشوند، تلف شده و به باد رفته اند ! چون نمیتوانند به هدف درمان نایل بشوند... . اقتصاددانان باید بدانند که این افتضاح ترین گردش مالی کلان در اقتصاد یک کشور است که میلیاردها تومان پول و میلیونها ساعت زمان مردم، بخاطر وجود منحوس صنایع پخت و پز به نابودی کشانده میشوند و جنگ و تبعات بحرانی انقلابی بجا میگذارند. بهترین راه همین است که شما در هر شغل یا جایگاهی که قرار دارید از توسعه برنامه خوراک خام گیاهی در شهرستان خودتان حمایت بکنید. قابل یادآوری است که بیمار پس از درمان خودش در این برنامه آموزشی بنا به انگیزه ای که دارد تغذیه خودش را هر اندازه بتواند از 80 تا 95درصد یا 100درصد به این برنامه نزدیک میکند تا همیشه از بیماریها مصون بماند.
جهت مشارکت و توسعه فرهنگ وگان در ایران و کشورهای دیگر، استفاده از نظریه پردازیها و مطالب تحلیلی و آپلود فایلهای این بلاگ، در کتابها و سایتهای دیگر با حفظ حقوق مادی و معنوی نویسنده مجاز است و باید با هماهنگی انجام گیرد.

شما را مژده میدهم به اینکه کوشش تان برای تشکیل جامعه حیوانی‌فروگذار مردمسالار Vegan Democratic Society از طریق گذار از ساختار غلط"فرد سالاری، فناوری پزشکی، خوراک پخته، نان برشته، گوشت خوار" به ساختار درست "مردم سالاری، روزه آب، خوراک خام، نان پساب، گیاه خوار" (فاستینگ رافود وگان دموکراتیک)، همگی معضلات اجتماعی، روانشناختی و اقتصادی کشور را حل خواهد نمود.


شاد کام و آینده ساز باشید.

آخرین مطالب
لیست آخرین مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
کادر راست وبلاگ
......................

پارسی طب

..................... ....................... دانلود ....................... ....................... .......................
.......................
.......................

.......................

.

.......................
.......................
.......................
.......................
....................... ....................... ....................... ....................... ....................... ....................... ....................... ....................... ....................... ..................... ..................... ......................
...................... ...................... ...................... ......................
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic